محمد تقي جعفري

مقدمة الكتاب 17

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مطرح ساخته است تقريباً گسيخته به نظر مىرسد . 13 - پيش از آن كاين خارها بيرون كنى چشم تاريك است جولان چون كنى ؟ تا خارهايى كه به پاى تو خليده است بيرون نياورى توقع يك زندگانى ايده آل و معرفت الهى نداشته باش ، زيرا تاريكى جهان طبيعت از يك طرف و نداشتن پاى سالم براى گام برداشتن در اين راه ، از طرفى ديگر ، نخواهد گذاشت كه تو از واقعيتها بهره مند شوى . در اين مورد نيز به نظر مىرسد كه جلال الدين بايستى در موضوعات مربوط به تاريكى روى پرده هستى ، يا در باره عوامل و شدت مزاحمت خارهايى صحبت كند كه در وجود انسانى فرو رفته و مانع از راه رفتن است ، ولى او به بيان مطلبى ديگر كه به خودى خود مطلب بسيار عالى است مىپردازد : 14 - آدمى كو مىنگنجد در جهان در سر خارى همىگردد نهان مطلب اين است كه انسان در ميان دو بىنهايت قرار گرفته است . بىنهايت بالا كه او را تا حد تشبه به خدا مىرساند . بىنهايت پائين كه به جهت فرو رفتن شخصيت بيك موضوع مادى ناچيز ، تا پستترين نقطه هستى تنزل مىكند . موضوع بعدى كه جلال الدين را به خود مشغول مىدارد تطبيق دو جنبه بىنهايت بزرگ و بىنهايت كوچك انسان است و مىگويد : مصطفى آمد كه سازد هم دمى كلمينى يا حميراء كلمى يعنى با آن كه پيامبر عظيم الشأن اسلام قافله سالار سالكين الى الله بوده ، با اين حال گاهى رو بعايشه نموده مىگفت با من صحبت بدار . در اين تطبيق بايستى دقت بيشترى شود ، زيرا اين قرار گرفتن انسان ميان دو بىنهايت ممكن است با يكى از دو معنى تفسير شود : يكى - بىنهايت بزرگ و بىنهايت كوچك از نظر عظمت و پستى . دوم - بىنهايت بزرگ و بىنهايت كوچك از نظر مراحل هستى . انسان با نظر بروح عالى انسانى كه دارد مىتواند تا اوج اعتلاى روحى رسيده ، چنان كه گفتيم تشبه به خدا داشته باشد ، و چنان قدرت تجريد پيدا كند كه جهانى را در خود جاى دهد . و همين انسان با نظر به احتياج مادى كه شخصيت او دارد مجبور است با ماده روبه رو گشته ، گاهى با او دمسازى داشته باشد . اين بىنهايت كوچك جنبه حقارت و پستى ندارد . و آن چه كه سزاوار مقام شامخ پيامبر اسلام است اين تفسير دوم است . با اين حال اگر همين دو بىنهايت را با ابيات سابق جلال الدين مربوط بگيريم بايستى چيزى شبيه بتفسير اول بگوييم ، زيرا پيش از اين كه مسئله دو بىنهايت را پيش بكشد ، گفته بود كه علاقه به خوردن خار از ناديدگى و نابينايى ناشى مىشود . به همين جهت مجبوريم كه رابطه اين بيت را آدمى كو مىنگنجد در جهان در سر خارى همىگردد نهان از ابيات گذشته قطع كنيم . و يك اصل ديگرى را منظور نماييم .